بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

دو سه روز پیش مرکز پژوهش های مجلس یه آماری رو منتشر کرد، که تکاندهنده بود واقعا. یه کار پژوهشی انجام شده بود راجع به بهداشت روان و درصد اختلالات شایع روانی در بین ایرانیان. آمار حاکی از این بود که بین 20 تا 25 درصد ایرانیان دچار اختلالات روانی هستن. یعنی از هر 4 نفر، یک نفر. البته اختلالات روانی شامل خیلی چیزها میشه، از افسردگی گرفته تا اختلالات خواب و وسواس و ... و درصد کسایی که کنترل روانی  به معنای واقعی ندارن به 1 تا 2 درصد محدود میشه. اما همین آمار هم واقعاً جای تامل داره به هر حال.

این داستان وقتی هولناک تر و تکاندهنده تر میشه که این  آمار موضوع بهداشت روان رو قرار بدیم در کنار آمار موسسه گالوپ که از قضا اون هم چند روز پیش منتشر شده و راجع به عصبانی ترین کشورهای دنیاست.

و حالا حدس بزنید چه کشوری در صدر این لیست قرار داره؟ احسنت! مثل خیلی از "رکوردها" و "ترین های" دیگه ما اینجا هم اول هستیم! عصبانی ترین کشور دنیا. سال پیش عراق در رتبه نخست قرار داشت و ما امسال با پشتکاری مثال زدنی تونستیم جای عراق رو در صدر جدول بگیریم. حالا اینکه چرا دو تا کشور شیعه اینقدر برای صدر نشینی با هم رقابت دارن، بماند!

اگر بگیم غرض ورزی استکبار جهانی باعث شده که جای ما در صدر جدول باشه و در نظر سنجی گالوپ خیلی از فاکتورهای اجتماعی ایران و شرایط اقتصادی و سیاسی و اقلیمی خاص مردم ما درش لحاظ نشده باید بگم ممکنه حق با شما باشه ولی تمام این داستان ها برای 148 کشور شرکت کننده یکسان بوده و در بهترین حالت ممکنه جای مارو با کشور دهم عوض کنه!

خوب ما داریم در کشوری زندگی میکنیم که 20 میلیون از مردمش اختلالات روانی دارن(داشتن اختلال روانی الزاماً به معنی این نیست که افراد نتونن زندگی روزمره داشته باشن و حتما باید در تیمارستان بستری باشن) و در ضمن یکی از عصبانی ترین کشورهای دنیا هم هستن! و این اگر فاجعه نباشه در بهترین حالت باید یک زنگ خطری جدی باشه!

فهمیدن این داستان البته به این همه داستان و آمار هم احتیاجی نداشت!

از برخورد دو تا راننده تو چهار راه یا تو یه صحنه تصادف،

از نزاع های انفرادی و دسته جمعی تو خیابون که دیگه برامون عادی شده،

از برخورد یک کارمند با یک ارباب رجوع تو شهرداری،

از برخورد یک کارفرما با یک کارگر ایرانی/افغانستانی توی یک کارگاه ساختمونی،

از برخورد دو تا دوست حتی،

از برخورد سیاسیون، وکلا و قضات ما،

از فحش ها و دری بری های توی فضای مجازی و زیر پیج بازیگرها و ورزشکارها و سیاسیون،

وحتی از  همینجا،  از جواب های بلاگرها بهم دیگه تو کامنت هاشون،

میشد تمام این داستان رو فهمید، اما واقعا چی شد که ما به اینجا رسیدیم؟! این  حجم خشم فروخفته از کجا ناشی میشه؟

برادر/ خواهرِ، آریایی/ ارزشی/حزب اللهی از کِی ما یک آتشفشان متحرک آماده انفجار شدیم؟!

۱۶ نظر ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۱:۰۴
بدمست .

فصل 7- قسمت اول

۱۷ نظر ۲۶ تیر ۹۶ ، ۱۳:۰۷
بدمست .

واقعا چی بر یک انسان میگذره و به کجا میرسه که میگه:

دست بردار ازین در وطن خویش غریب!

۲۱ تیر ۹۶ ، ۱۱:۴۱
بدمست .

بدترین بیماری و دردی که نوع بشر میتونه بهش مبتلا بشه, بی تفاوتیه!

۱۷ نظر ۱۳ تیر ۹۶ ، ۲۱:۴۳
بدمست .


ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

 

    که خاک میکده عشق را زیارت کرد


)لسان الغیب(

۱۳ نظر ۰۴ تیر ۹۶ ، ۲۰:۲۱
بدمست .


شب قدر است وصل او، شب قبر است هجر او


شب قبر از شب قدرش،  کرامات و مدد بیند


امامنا مولانا

۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۴
بدمست .

اگر از ابداع یکی از دقیق ترین تقویم های نجومی  بگذریم، اگر از قرار گرفتن نام خیام در کنار نام ریاضیدانی چون پاسکال (مثلث خیام- پاسکال) و روش های حل معادلات ریاضی بگذریم، حتی اگه از رباعیاتش با تصحیح هدایت و یادداشت هاش (که هنوز معتبرترین رفرنس و خیام پژوهی انجام شدست) بگذریم، از فلسفه و ایدئولوژی خیام نمیشه گذشت!

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره  ز خاک  کیقبادی و جمی است
احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی  و خیالی  و فریبی  و دمی است

خیام برای من همیشه نه یک ریاضیدان،نه یک منجم و نه یک شاعر، بلکه همیشه یک جام جهان بین بوده! این جهان بینی این بشر بوده که منو به خودش جذب کرده. چیزی در حدود ده قرن پیش! این جهان بینی در تک به تک شعرهای خیام حلول کرده. و آنچنان تند و تیز و بی پرده از این جهان بینی سخن گفته، که از همون زمان آماج حمله و تخریب  مفسران و مبلغان و شاعران دیگه بوده و حتی  بعضی مفسران سعی کردن با دادن رنگ معنویت به جهان بینی بسیار ساده و زیبای خیام اون رو تطهیرش کنن. به جرات میشه گفت هیچ شاعری در شعر فارسی تا به این حد مورد تاخت و تاز مفسران قرار نگرفته!

خیام اگر ز باده مستی خوش باش// با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است// انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

وقتی جیمی فالن مجری معروف شوهای تلوزیونی آمریکا مجله الی رو بالابرد و از امبر هرد  (از ستاره های هالیوودی و دوست دختر سابق جانی دپ) که عکس بالا تنه نیمه لختش عکس اول مجله بود پرسید، معنی این تتوها چیه؟ قیافه امبر هرد خیلی دیدنی بود! هرد در جواب جیمی فالن گفت: نوشته بالایی به رنگ قرمزمربوط به سروده ای از پابلو نروداست و شعر پایینی مربوط به شاعر ایرانی فارسی زبان حکیم عمر خیام در قرن دهم میلادی! حالا این قیافه جیمی فالن بود که مات مبهوت مونده بود!

گویند بهشت و حورعین خواهد بود// آنجا مِی و شیر و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک// چون عاقبت کار چنین خواهد بود

*بر مزار پیامبر عیش و مستی

عکس مربوط هست به سال 93،  حوالی اردیبهشت و خرداد که تو کمتر از ده دیقه تصمیم گرفتیم بریم سر مزار خیام و مشکاتیان، و چه زیبا اثری خلق کرده استاد هوشنگ سیحون، پدر معماری نوین ایران برای این ابرمرد!

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس  و بی رفیق  و بی همدم و جفت
زنهار  به  کس  مگو  تو   این  راز  نهفت
هر  لاله   که   پژمرد    نخواهد    بشکفت


و در نهایت باید بگم:

گر می نخوری طعنه مزن مستان را// بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می مینخوری// صد لقمه خوری که می غلام است آنرا

۱۲ نظر ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۵۴
بدمست .
و زنانی که به استادیوم راهشان نمی دهند، مگر برای انتخابات
مگر برای دادن رای!
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۴
بدمست .


شک ندارم سعدی این شعرو برای بانو شارلیز ترون سروده :))

۱۳ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۰
بدمست .

اگه مث من بی تاب رسیدن فصل جدید "هاوس آف کاردز" و "گیم اف ترونز" هستین

حتی اگه منتظر فصل پنج "پریزون بریک" هستین

اگه عاشق درامای گانگستری هستین

اگه عاشق فیلمای مافیای  هستین

اگه عاشق ایتالیایی تبارهای ساکن آمریکا و نیویورک هستین

خلاصه اگه عاشق سریال خوب و خوش ساخت هستین

سوپرانوز رو حتماً ببینید و لذت ببرید


سوپرانوز علاوه بر حفظ خط اصلی داستان که  نشون دادن چگونگی رهبری یه کارتل مافیایی به دست خاندان "سوپرانو" و به تصویر کشیدن روابط بین اون هاست به خوبی چالشی مثل چگونگی برخورد با فرزند یا نوع تربیت اون رو در جوامع آمریکایی به تصویر میکشه. سوپرانوز نشون میده داشتن قدرت و ثروت یک سری نیاز های ابتدایی انسان رو هم ممکنه برآورده نکنه. مثل حس دوست داشته شدن! سوپرانوز نقبی هم به نظرات فروید در باب روابط مادر و کودک در سنین طفولیت کودک میزنه و با فلاش بک هایی اهمیت اون دوران و تاثیر کوچک ترین حرف های والدین رو به خوبی به تصویر میکشه. 

سوپرانوز بعضی جاها حتی به وادی رویا و خیال و وهم سرکی میکشه و تمِ سورئالی به خودش میگیره. "جیمز گاندولفینی" فقید در نقش آنتونیو سوپرانو با بازی خوبش رویاهاش، کابوس هاش و آرزوهاش رو با شما شریک میشه.

در نهایت اگه از کشدار بودن روزای بهاری خسته شدین و طولانی بودنش اذیتتون میکنه، 

سوپرانوز رو از دست ندید.


۸ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۳۹
بدمست .