بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت  

      نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت

صائب تبریزی

۲۰ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۱۶
بدمست .
بعد از حادثه فرو ریختن پلاسکو به تعریف واژه "عزای عمومی" فکر میکردم. در ممالک دیگر، تقیریباً میتوان گفت، عزای عمومی تعریف مشخصی دارد. پرچم کشور به حالت نیمه افراشته در می آید،روزی در تقویم رسمی کشور تعطیل می شود، مراکز شادی به حالت تعطیل یا نیمه تعطیل در می آید. ساختمان های دولتی و عمومی برای ابراز همدردی سیاهپوش می شوندو ...
اما در مملکتی که نه سالن رقص و اپرا دارد و نه دیسکو و لیکور استور و بار، نه اجرای باله و پاتیناژ ، و همه در و دیوار شهر همیشه سیاه پوش و کثیف و تاریک و آلوده است دولت دقیقاً، چه کاری انجام می دهد برای نمایش عزای عمومی؟! البته بجر نوار باریک مشکی کنار رسانه ملی و عدم نمایش خندوانه یا دورهمی!
خلاصه در روزی که عزای عمومی است شما باید یک تغییری هر چند کوچک احساس کنید، و هنگامی که شما متوجه چنین تغییری نمیشوید به این دلیل است که هر روزِ شما عزای عمومی است!
۳۳ نظر ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۰۰
بدمست .

یکی از اهداف و البته وظایف هر نظام حکومتی اینه که بتونه برای همه مردم جامعش فرصت های شغلی برابر و مناسبی ایجاد کنه تا افراد جامعه بتونن بر اساس شایسته سالاری فرصت یک رقابت سالم رو برای احراز شرایط اون پست یا فرصت شغلی رو داشته باشن.

مشکل از جایی شروع میشه که، یک جامعه برای نونی که میخاد سر سفره بزاره، گرو کشی میکنه! چه نوع گرو کشیی؟! بدترین نوعش! گرو کشی اعتقادی! یعنی اگر به یه سری چیزهایی که مابهش  اعتقاد داریم، اعتقاد داشته باشی نون ما میاد سر سفرت و اگر اعتقاد نداشته باشی، باس بری واس خودت کار کنی !

خب خروجی این سیستم چیه؟! مشخصاً،بیشتر این افراد  کسایی هستن که خودشونو سانسور میکنن، اعتقادتشونو سانسور میکنن، و خودشون رو جور دیگه ای نشون میدن. البته چاره دیگه ای هم ندارن، چرا که با مغز خالی میشه خوابید ولی با شکم خالی نع! برای جامعه ای که نرخ بیکاریش بالاست و خیلی از مردمش زیر خط فقرن، خودسانسوری برای "نون سر سفره" چیز چندان عجیبی نیست.

جای تعجبی نداره که افرادی که خودشونو سانسور میکنن، و رفتار سازمانی و غیر سازمانیشون زمین تا آسمون فرق داره، خودشون بزرگ ترین مشکل هستن برای سازمان متبوعشون. چرا که این افراد دائما خودشون رو در تعارض با محیط میبینن! یک سیستم دو قطبی متنافر، که همین عامل به تنهایی راندمان کار رو به شدت پایین میاره.

 و در نهایت گرو کشی اعتقادی خروجیی بجز، تنفر بیشتر از همون اعتقادها به دنبال نداره و جامعه ای که کم کم به افرادش یاد میده برای اینکه گشنه نمونی باید دروغگو، خودسانسور، دورو، متملق، ریاکار باشی!

* عنوان از حضرت حافظ

حافظ می خور و رندی کن و خوش باش ولی// دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

{حافظ}

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی// صدق پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست!

{سعدی}

در میخانه ببستند خدایا مپسند //که در خانه تزویر و ریا بگشایند

{حافظ}

مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد// که در گنبد ز بی مغزی، صدا بسیار میپیچد!

{صائب تبریزی}

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند// چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس// توبه فرمایان خود چرا توبه کمتر میکنند

{حافظ}

یک سخن کز دل برآید بر لب این قوم نیست
گر چه از بانگ اذان گوش فلک کر می‌کنند

در دل مردم هراس کیفر اندازندگان
خود چرا کمتر هراس از روز کیفر می‌کنند؟

{شهریار}

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود // بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

{حافظ}

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب // بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

{حافظ}

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود // تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

{حافظ}

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست// در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست

{حافظ}

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس// که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ// که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

{حافظ}

۱۵ نظر ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۰
بدمست .

خوب به لطف بروکراسی  اداری دولت فخیمه جمهوری اسلامی همچنان لنگ در هوا هستم و نتونستم مجوزایی رو که میخوام برای شروع کارم بگیرم. ناگزیر وقت زیادی دارم و همچنان به صورت ضربتی سریال میبینیم. به نظر من دوره سینما بعد سریال فرندز تموم شد و دوره سریال و تلوزیون شروع! 

بعد ازسریال  نارکس که فوق العاده بود و عطش منو به صورت موقت فرو نشوند سراغ هوملندِ به گفته بچه ها ضد ایرانی رفتم که ژانر درام اکشن و جاسوسی بود، بدک نبود واسه وقت پر کردن خوب بود و البته باید بگم ضد ایرانی و کلاً ضد خاورمیانه ای بود! تقریباً تو یه هفته شیش تا فصل دوازده قسمتی رو دیدم و از این لحاظ یه رکوردی رو برای خودم ثبت کردم. و دوباره عطشم برای  دیدت یه سریال خوب زیاد شد! یه نگاهی به آرشیوم انداختم و جوخه برادران رو بیرون کشیدم و باید بگم الان که داره تموم میشه کاملاً راضیم از انتخابم!

جوخه برادران یا Band Of Brothers یک مینی سریال ده قسمتی و تو ژانر درام جنگیه که از شبکه اچ بی او تو سال 2001 پخش شده، همون شبکه ای که بازی تاج و تخت الان داره ازش پخش میشه.  این مینی سریال فوق العاده  خوش ساخته چراکه دو تا از نوابغ سینما تهیه کنندش بودن.اسپیلبرگ و تام هنکس! همکاری این دو تا بزرگوار لاجرم آدم رو به یاد فیلم محشر نجات سرباز رایان میندازه! 

سریال با نشون دادن نحوه اجرای بزرگ ترین عملیات جنگی دنیا یعنی "نبرد نرماندی" در جنگ جهانی دوم شروع میشه و نحوه پیشروی نیروهای متفقین به سمت آلمان نازی نشون میده. تدوین، نورپردازی، طراحی دکور و صحنه فوق العادس به صورتی که شما خودتون جزیی جدایی ناپذیر از یک جنگ به حساب میارین. وباید بگم که هرچند نمره سایتایی مثل آی. ام.دی.بی، روتن تومیتو و متاکریتیک معیار خیلی مناسبی برای انتخاب فیلم وسریال نیست ولی اگه باز هم براتون مهمه یه نگاهی به معیار های کمی این مینی سریال توی سایتای فوق الذکر بندازید! و در نهایت  اگر به ژانر و سینمای جنگ علاقه دارید، به هیچ وجه این سریال رو از دست ندید!

۱۷ نظر ۲۳ دی ۹۵ ، ۱۶:۴۳
بدمست .

هر جا میری، ملت دارن نقد میکنن و البته تحلیل! از فیسبوک و اینستاگرام و تمامی گروه های تلگرامی ...

من موندم با وجود این همه تحلیلگر و منتقد سیاسی وضع این مملکت چرا اینجوریه؟!

:))))

۱۱ نظر ۲۱ دی ۹۵ ، ۱۳:۳۰
بدمست .

+ تو این مملکت فقط مرگه که عادلانه تقسیم شده! فقیر و غنی نداره، ارباب و رعیت سرش نمیشه!

_ مطمئنی؟ گورخوابا چقد زود یادت رفتن! گورخوابا هر شب میمیرن! گورخوابا مرگ و زندگی میکنن! این به نظرت یک تقسیم عادلانس؟!

+ حالا چه فرقی میکنه؟! یه گور دو در یک متری، یا یه آپارتمان شصت هفتاد متری یا یه پنت هاوس تو طبقه سی ام یه برج؟! هممون زنده به گوریم رفیق!

_ من اون پنت هاوس رو ترجیح میدم!چون آدم یه بار بیشتر زندگی نمیکنه!


۸ نظر ۲۱ دی ۹۵ ، ۰۰:۲۳
بدمست .

رفیق "احترام" خریدنی نیست، به دست آوردنیه!

اون چیزی که بخاطر مقام و منصبت داری، 

به خاطر پولت داری، 

به خاطر شهرتت داری،

بخاطر هرچیزی، هر واسطه ای داریش، 

اسمش "احترام" نیست!

"احترام" به چیزی به عنوان واسطه احتیاج نداره!

۱۶ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۹
بدمست .

دانشمندان تعدادی میمون را در یک قفس انداختند، و چند موز به سقف آویزان کردند سپس نردبانی زیر موز ها گذاشتند تا میمون ها برای دستیابی به موز ها از آن استفاده کنند.

زمانی که اولین میمون برای دستیابی به موز از نردبان بالا رفت تا موز را بردارد روی سر بقیه میمون ها آب ریخته شد، میمون ها دوست نداشتند خیس بشوند.

بعد از چندین بار تکرار این موضوع میمونها فهمیدند بین بالا رفتن از نردبان و ریختن آب بر سرشان ارتباطی وجود دارد برای همین از این به بعد اگر میمونی سعی داشت از نردبان بالا برود و موز بردارد به محض اینکه قصد بالا رفتن از نردبان را داشت بقیه میمون ها جلوی اون رو می گرفتند و اون رو به زمین می نداختند حتی کتکش هم می زدند، تا خیس نشوند، این ماجرا چندین بار تکرار شد سپس دانشمندان یکی از میمون ها را برداشتند و میمونی جدید به جای آن گذشتند، میمون تازه وارد و از دنیا بی خبر تا از نردبان بالا رفت توسط بقیه میمون ها به پایین کشیده شد.

او می دید هرمیمونی که قصد بالا رفتن از نردبان را داشت بقیه او را به پایین می کشند و کتکش می زنند، به همین علت او از بقیه الگو برداری کرد و در کتک زدن میمون هایی که قصد بالا رفتن از نردبان را دارند مشارکت کرد.

میمون جدید نمی دانست چرا نباید از قفس بالا رفت، او هیچ وقت در قفس خیس نشده بود ولی چون می دید بقیه میمون ها اینکارو می کنند و نمی گذارند میمونی از نردبان بالا برود او هم اینکار را می کرد.

چند روز بعد میمون دوم با میمونی جدید جایگزین شد و این قضیه تکرار شد، به همین ترتیب همه میمون ها با میمون جدید جایگزین شدند، حالا دیگر هیچکدوم از میمون ها خاطره خیس شدن را ندارند، ولی از میمون های قدیمی یاد گرفتند که نگذارند میمونی از نردبان بالا برود، دلیل آن را نمی دانند، آنها از میمون های قدیمی الگو برداری کردند بدون اینکه علت آن را بدانند.

انسان ها نیز مانند همان میمون ها از گذشتگان خود الگو برداری می کنند؛ گذشتگانی که از طوفان و زلزله و رعد و برق می ترسیدند و برای اونها دلیلی نداشتند آنها را نشانه خشم خدا می دانستند؛ مردمی که میکروب ها را نمی شناختند، علتی برای مریضی و عفونت و فاسد شدن مواد غذای نداشتند آنها را نشانه های شیاطین، ارواح و جن می دانستند.

*از رسیده های تلگرامی

بسیاری از رسومات و باورهای ما میراث خرافه پیشینیان ماست! شک کردن نخستین گام درست اندیشیدن است. 

خلق را تقلیدشان بر باد داد

ای دو صد لعنت بر آن تقلید باد

{امامنا مولانا}

 

۳۲ نظر ۰۱ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۵
بدمست .

این روزها دارم روزی شیش هفت ساعت سریال میبینم و این یعنی اوضاع اصلا خوب نیست. سریال دیدن برای من همیشه یه راه فرار بوده. یه جور پناهگاه که وقتی اوضاع خراب میشه میری و اونجا سنگر میگیری. منظور از اوضاع خراب البته داغون بودن نیست بلکه بلاتکلیفی و سردرگمیه. میخام یه کاریو راه بندازم و به لطف بروکراسی دولت فخیمه جمهوری اسلامی فعلاً  لنگ در هوا هستیم تا ببینیم داستانمون به کجا میرسه. و خروجی این بلاتکلیفی شده سریال دیدن به صورت افراطی و تموم کردن یک فصل از سریال تو دو روز!

اخیراً سریال نارکوز رو دیدم، و باید بگم که واقعاً لذت بردم، به چند دلیل، یک اینکه این سریال کاملاً بر اساس واقعیت نوشته شده و داستان کارتل های مواد مخدر کلمبیا تو دهه 80 و 90 رو روایت میکنه، دوم اینکه این سریال یه جورایی مستنده و تیکه های از اون کاملاً از فیلم های مستند، اخبار واقعی و دوربین پلیس های واقعی تو همون دهه ها ضبط شده، و سوم اینکه ژانر مورد علاقه منه، ینی یه درام گانگستری و جنایی درس حسابی.

شخصیت اصلی دو فصل اول نارکوز، کسی نیست جز "پابلو اسکوبار" معروف. راجع به اسکوبار افسانه زیاده که البته خیلی هاش به واقعیت نزدیکه. مثلاً اینکه اسکوبار تو دوره سلطنتش بر مافیای کلمبیا و آمریکا، روزانه 60 میلیون دلار درآمد داشته. و تو همین دوران به حدی پول نقد داشته که ماهیانه فقط 2500 دلار پول کِش میداده برای بستن پول هاش. اسکوبار تو دوران طلاییش هفتمین مرد ثروتمند دنیا بوده .با پولش ارتش میسازه، در دوران تبعیدش و در ازای بازگشتش به کلمبیا، حاضر میشه بدهی خارجی دولت کلمبیا رو پرداخت کنه!! یه بار که فرار میکنه و هیچ پول نقدی نداشته دو میلیون دلار پول نقد رو آتیش میزنه تا گرم شه!  ...   خلاصه  اینقدر پول داشته که نمیدونسته چیکار کنه! بنابراین مدرسه، بیمارستان و خونه میسازه برای فقرا و این باعث محبوبیتش میشه. بلندپروازی های این آدم انتهایی نداشته و حتی  بواسطه همین محبوبیتش وارد مجلس میشه و سودای ریاست جمهوری کلمبیا به سرش میافته ولی .... خوب توصیه میکنم این سریال- مستند رو ببینین و لذت ببرین

تو تمام صفت های بد اسکوبار، یه صفت هست که این آدم بد داستان مارو دوست داشتنی میکنه! "جاه طلبی و بلند پروازی".

 پابلو امیلیو اسکوبار گاویریا" به کم قانع نمیشه، هیچ وقت، حتی اگه به پست ترین کار دنیا مشغول باشه یعنی دلال مواد بودن! حاضر نیست برای کسی کار کنه، حاضر نیست از کسی حرف شنوی داشته باشه، حاضر نیست مرئوس کسی باشه و به کم راضی نیست، هیچوقت .... برای همین صفتش هست که به اون لقب سلطان کوکایین و مخوف ترین دلال مواد تمام اعصار رو دادن!


این پابلو اسکوباره، در زمینه بلندپروازی مثل اسکوبار باشید. البته فقط در این زمینه!

۹ نظر ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۵۲
بدمست .

+ بهترین چیزِ این مملکت میدونی چیه؟

_ نه!

+ اینه که همه چیز تو این مملکت با "پول" حل میشه!

_ بدترین چیز تو این مملکت میدونی چیه؟

+ نه!

_ اینه که بازم همه چی تو این مملکت با "پول" حل میشه!

۱۲ نظر ۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۴
بدمست .