بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

نقل است که روزی می رفت .

دو کودک خصومت می کردند برای یک جوز (گردو) ، که یافته بودند.

شبلی آن جوز را از ایشان بستد وگفت:

"صبر کنید تا من این بر شما قسمت کنم " .

پس چون بشکست ، تهی آمد .


آوازی آمد وگفت :

" هلا ! قسمت کن اگر قسام تویی "

شبلی خجل شد و گفت


" آن همه خصومت بر جوز تهی و این همه دعوی قسامی بر هیچ ؟

۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۹:۳۷
بدمست .

دارین فکر میکنین این عکسه چیه؟ این عکس سالن کشتار مرغه. دیشب امیر زنگ زد گفت میخایم بریم یه جایی. گفتم کجا، گفت بیا میفهمی. ما هم ساعت ده شب رفتیم و فهمیدیم جایی که میخایم بریم، کشتارگاست! 

با تعجب گفتم، آخه کشتارگاه؟ امیرم گفت، تو که میگفتی همه چیو باس تجربه کرد، اینم تجربه ناب!

خلاصه که رفتیم، یه آقاییم بود اونجا که از اولین مرحله برای ما توضیح می داد. ماشین ها جعبه های حاوی مرغ هارو از مرغداری ها میاوردن. مرغ ها به چیزی شبیه سلابه که در حرکت مداوم بود آویزون میشدن. از آب برق دار عبور میکردن و دچار برق گرفتگی میشدن تا از تکون های بعد سر بریدن جلوگیری بشه. بعد یه روحانی دعا میخونه و بسم الله میگه تا ذبح انجام بشه وکلا کارش اینه که گوشت حلال برسه دس ملت و بابتش حقوق ثابت ماهیانه میگیره ! بعد سلابه های متحرک به سمت قربانگاه میرن. جایی که یکی از کارگر های کشتارگاه با یه چاقو انتظارشونو میکشه و تقریبا با سرعتی معادل یک سر بر ثانیه مرغ هارو ذبح میکنه! بعد مرغ ها میرسن به همین عکسی که گرفتم. یه سالن پر خون! بعضی مرغا هم خوب برق دار نمیشن و همینجور بال بال میزنن و خون میپاشه اینور و اونور. بعد در ادامه سیکل مرغ ها  به سمت پر کن میرن. بعد دل و سنگدونشو میکشن بیرونو شکمشو خالی میکنن. پاهاشو میکنن، خنک میشن و میرن واس بسته بندی. همه این داستان ها تو کمتر از دو دیقه اتفاق میافته و شبی تقریباً ده هزارتا مرغ این جوری سر بریده میشه. بعد به یه سالن دیگه  رفتیم، جایی که پای مرغ، پَرِش، سرش ، خونش محتویات سنگدونش و تمام دور ریزهای دیگش، تو یه دیگ میجوشه و خشک میشه و حاصل پورد قهوه ایه که غذای ماهی هاست. اینجا دیگه از بوی متعفن فضا حالم داشت بهم میخورد و بالا میاوردم. زدم بیرون و نشستم تو ماشین.

 و به این فکر کردم که بشر تا جایی که این کثافت کاری هاش به صورت نیابتی انجام میشه هیچ مشکلی نداره! تا وقتی یکی دیگه سر حیونو میبره، هیچ مشکلی با خوردنش نداره! مشکل از جایی شروع میشه که کاردو میدن دسش، اونوقته همه تبدیل به ابراهیم نبی میشن!

۱۷ نظر ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۸
بدمست .

بعد از  دیدن آخرین فصل "گیم آف ترونز"  و "هوس اف کاردز" عطشم واسه دیدن یه سریال جوندار دوباره به اوج خودش رسید. نتیجش شد دیدن ضربتی آخرین فصل های به بازار اومده "هوملند" و "پریسون بریک" و "24"  و "شوتر " که خوب برای پر کردن وقت خوب بودن و نه برای رفع عطش، تا اینکه  رفتم سراغ "وست ورلد"!

وست ورلد یک درام وسترن-رمزآلود و  تخیلیه  (با اینکه هیچ رابطه خوبی با ژانر علمی- تخیلی ندارم)، اون قسمت وسترنش اینقدر برام جذاب بود که بشینم به پاش و از تراوشات ذهن بیمار "جاناتان نولان" لذت ببرم. تو سه چار قسمت اول فقط از خودم میپرسیدم، نویسنده اثر "مایکل کرایتون" چی توی ذهنش میگذشته که این کتاب و نوشته، یک هزار توی رویا در رویا. بیننده تا چند قسمت اول فقط هنگه ببینه چی به چیه؟! مرز واقعیت و خیال کجاست؟ بدون شک این سریال شمارو یاد شاهکار دیگه نولان ها یعنی "تلقین یا اینسپشن" میندازه. 

حضور بازیگرای بزرگی مثل "سِر آنتونی هاپکینز" و "اِد هریس" و همسر سابق مرلین منسون یعنی "ایوان ریچل وود" وزن دو چندانی به سریال میده. به نظرم شبکه اچ.بی. او یه شاهکار دیگه خلق کرده. یک فصل کامل 10 قسمتی سریال در دسترس هست. تو دو روز تموم کردم این سریال رو! اگه میخواین مات و مبهوت قدرت مغز انسان در نویسندگی و پردازش یک اثر بشین هر چند که مث من از ژانر علمی - تخیلی خوشتون نمیاد، وست ورلد رو از دست ندین. قول میدم تا سه چهار قسمت فقط علامت سوال تو ذهنتون باشه و با دهن باز سریال رو تماشا کنید و حتی هر قسمت رو چندبار ببینید تا بفهمید چی به چی شده!

بعد از تموم شدن وست ورلد رفتم سراغ عشق اولم. "نارکوس"(درام- گانگستری-مستند بر اساس واقعیت) فصل سوم این سریال هم تمام قسمت هاش اومده. و کارتل "کالی" بعد از "پابلو اسکوبار" قدرت رو در کلمبیا به دست گرفتن...

وست ورلد و نارکوس رو ببینید و از روزای آخر تابستون لذت ببرید.


۱۲ نظر ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۴۰
بدمست .

گذر عمر یعنی، سایه شوم مرگ از روی پدر بزرگ و مادر بزرگ ها جابجا شود و برسد به پدر مادرها، به عزیزترین کسانت.

گذر عمر یعنی، فروش خانه پدربزرگ!

گذر عمر یعنی، موهای سفید روی شقیقه، دستان لرزان پدر هنگام خوردن میوه، چروک های روی صورت مادر، واریس پاهای پدر.

گذر عمر یعنی، بالارفتن شماره عینک سال به سال. ازدواج خواهر، برادر. عمو شدن، دایی شدن؛ دیگر حوصله بچه، نداشتن!

گذر عمر یعنی، رفتن "براندو" و "دنیرو" و "پاچینو"، آمدن  "مک کاناهی" و"دی کاپریو"، جابجایی اسطوره ها، ظهورها و افول ها.

گذر عمر یعنی، رفتن "چوبین" و "برونکا"؛ آمدن "باب اسفنجی" و "پاتریک"!

گذر عمر یعنی، خداحافظی "نوکیا 3310"، سلامِ "آیفون سِوِن پلاس"!

این ثانیه های لعنتی، تاب ایستادن ندارند، انتظار را تاب نمی آورند. ذاتشان حرکت است. منتظر هیچکس و هیچ چیز نیستند. می تازند و می تارانند، یک به یک، دسته به دسته، نسل به نسل، قوم به قوم. سرنوشت محتومشان سپری شدن است، بدون لحظه ای درنگ، و انسان بازیچه دست ثانیه هاست! تیک تاک، تیک تاک ...

هنگام سپیده دم خروس سحری// دانی که چرا همی کند، نوحه گری

یعنی که: نمودند در آیینه صبح// کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری!

۲۰ نظر ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۴
بدمست .

*عکس نوشت از میم تیم

۱۹ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۹
بدمست .

*عکس مربوط به دهه 50 شمسی و ورزشگاه امجدیه تهران (و حالا قطر میزبان جام جهانی و ما زنانمون رو به ورزشگاه راه نمی دیم)

اینکه سقف خواسته های اصلاح طلبا شده حضور شهین دخت مولاوردی و ادامه همکاری ابتکار در کابینه؛ یعنی گفتمان اصلاح طلبی منقضی شده! اصلاح طلب ها دارن بیراهه میرن، میشه گفت همه چیز در حد شعار بوده و باقی خواهد موند!

نصف اون هایی که از دیوار سفارت آمریکا رفتن بالا رفتن، الان بچه هاشون دارن تو آمریکا تحصیل و زندگی میکنن، از جمله فرزند برومند همین خانوم ابتکار!

#تغییرات_ملموس

#من_رای_میدهم

#تا_1400_با_روحانی

هرچی زمان بیشتری از عمر اعتدال و اصلاحات میگذره بیشتر به عمق حرف هدایت پی میبرم که تو نامه ای به شهید نورایی گفت:

جایی که منجلاب گـُه است  دم از اصلاح زدن خیانت است، اگر به یک تکة آن انتقاد بشود قسمتهای دیگرش تبرئه خواهد شد، تبرئه شدنی نیست، باید همه‌اش را دربست محکوم کرد و با یک تیپا توی خلا پرت کرد، چیز اصلاح شدنی نمی‌بینم.


از میان نامه های صادق هدایت نامه ۳۴ مورخ‌ 1326/5/22

۴۲ نظر ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۶
بدمست .
ویکتور پِلِوین (Victor Pelevin) رمان نویس روس در رمان ۲۰۰۸  خود، مدرن بودن را چنین تعریف می کند:
 
– قطارهای روسی سر موقع برسند و حرکت کنند؛
– کارکنان رشوه نگیرند؛
– قضات به تلفن‌های توصیه‌ای پاسخ ندهند؛
– تجار درآمد خود را به لندن نبرند؛
– پلیس راهنمایی و رانندگی با حقوق خود راحت زندگی کنند؛ و
– ساکنان Rublyovka (منطقه اعیان نشین بیرون مسکو) همه به Christopal Skeya (زندانی در مسکو) منتقل شوند.
 
تاریخ سیاسی روسیه همانند تاریخ ما به شدت تحت تأثیر مسائل فقیر و غنی بوده است. ناتوانی در پرکردن این شکاف طبقاتی به پوپولیسم و اقتدارگرایی منجر شده است. پرکردن شکاف طبقاتی یا ایجاد عدالت، رفاه و حقوق مدنی برای شهروندان بدون قاعده‌مندی و حکومت قانون امکان‌پذیر نیست. حکومت قانون ضرورتاً حکومت دموکراتیک نیست. سنگاپور یک حکومت قانون، قاعده و شفافیت است اما حکومت دموکراتیک نیست. انگلستان سه قرن حکومت قانون بود در حالی که هنوز یک قرن نشده که دموکراتیک شده است. دموکراسی بدون نظام حزبی و تسلط بخش خصوصی بر اقتصاد تحقق پیدا نمی کند. با شرایط فعلی رسیدن به دموکراسی در خاورمیانه اگر عزمی باشد نزدیک به نیم قرن کار دارد. مدرن شدن یک طیف است. بعضی به اشتباه فکر می کنند که مدرن بودن یعنی مصرف کالاهای لوکس، پوشیدن لباس‌های گران قیمت، سوار شدن اتوموبیل آلمانی و زندگی در خانه‌های بزرگ. کاملاً بد فهمیده اند. مبنای مدرن بودن در افکار و رفتار است و نه در نوع مصرف.
 
ریشه فلسفی مدرن بودن در مدنیّت است. شخصِ مدرن به تکثّر برداشت و اندیشه معتقد است و نظر خود را صرفاً یک نظر در میان نظرات دیگر تلقی می‌کند. شخصِ مدرن، متفاوت بودن فکری انسان‌ها را حق آن‌ها می‌داند. شخصِ مدرن با دلیل و fact با دیگران تعامل می کند نه تخیلات، توهمات و شنیده‌ها. شخصِ مدرن به کسی که به او می‌گوید: من شما را دوست ندارم، می‌گوید حقِ شماست که مرا دوست نداشته باشید؛ مگر قرار است همه مرا دوست داشته باشند. شخصِ مدرن در هیچ شرایطی دشنام نمی‌دهد، پرخاش نمی‌کند بلکه تلاش می‌کند ریشه‌های جهل طرف مقابل را کشف کند. شخصِ مدرن نه اجازه می‌دهد دیگری وارد حریم خصوصی او شود و نه در حریم خصوصی دیگران دخالت می‌کند. اما یک ویژگی شخصِ مدرن  بسیار تعیین کننده در جامعه مدنی و حکومت قانون است: به محض اینکه پای خود را از منزل بیرون گذاشت در سطح جامعه برای تمامی شهروندان، حقوق انسانی قائل است.
 
تابحال دیده اید: سرنشینان یک اتوموبیل گران قیمت یک میلیارد تومانی، چگونه پوست میوه، دستمال کاغذی و خاکستر سیگار به بیرون پرتاب می‌کنند؟ تابحال دیده اید چهار نفر آهسته با هم در عرض یک  پیاده رو قدم می زنند و گپ می‌زنند و مانع عبور دیگر شهروندان می‌شوند؟ تابحال دیده اید پیاده روهای نزدیک به رستوران‌های فست‌فود ساعت دوازده شب چگونه مملو از آشغال است؟ آیا تابحال دیده اید راننده‌ای نه دوبله بلکه در ردیف سوم پارک کرده و رفته است و ترافیک خیابان را مختل نموده است؟
 
صدها رفتار مانند اینها ضدّ مدرن بودن است. فکر کردن، استدلال آوردن، مؤدب بودن، احترام گذاشتن، نظیف بودن، رعایت حقوق دیگران را کردن، قانون را رعایت کردن، منظم بودن، صد متر دورتر رفتن ولی درست پارک کردن، وظیفه شناس بودن، مالیات دادن، درآمد بدون زحمت را قبول نکردن، دقیق بودن، حرف بیهوده نزدن، تخریب نکردن، غیبت نکردن، قانع بودن، دروغ نگفتن، انتهای صف ایستادن، تهمت نزدن، وجدان کاری داشتن و صدها اندیشه و رفتار دیگر از مشتقات مدرن بودن است.
 
درست می‌فرمایید اگر همه این گونه رفتار کنند کشور بهشت می‌شود؛ حتی اگر هفتاد درصد این گونه عمل کنند ایده آل است. ملت‌ها و سرنوشت آن‌ها با خصلت‌های اکثریت تعیین می‌شود. اگر اقلیتی درست رفتار کند فایده‌ای ندارد. ژاپن، ژاپن شده است چون ۹۵ درصد مدرن رفتار می‌کنند.
 
رمان نویس روس نمی‌گوید دموکراتیک شویم بلکه مدرن شویم: قانون را رعایت کنیم، رشوه نگیریم، به حقوقی که می‌گیریم قانع باشیم و با رانت صاحب خانه نشویم. بی دلیل نیست وقتی گفته می‌شود بعضی کشورها در خاورمیانه هنوز وارد عصر مدرنیته نشده‌اند چه برسد به دموکراسی که تحمل اندیشه‌های متفاوت، رقابت حزبی و دولت حداقلی در آن متصور است.
 
چگونه جوامع مدرن می‌شوند؟ تاریخ غرب، آسیا و آمریکای لاتین به ما به وضوح پاسخ می‌دهد. بسیار روشن و شفاف: انرژی، عزم، اراده، همت، خواست و تصمیم مسئولین و نخبگان سیاسی یک کشور است که جامعه را مدرن می‌کند. اول خودشان عمل می‌کنند و سپس با دقت و جدیّت بر اجرای قوانین نظارت می‌کنند. نخبگانی که خود قانون را رعایت نکنند نمی‌توانند از جامعه انتظار مدنیّت داشته باشند. هنگامی که یک وزیر با رانت زندگی نکند سپس می‌توان انتظار داشت که آحاد مردم با حقوقی که می‌گیرند نیز زندگی کنند. خوشا به حال مردم، حکومت و قوه قضائیه کره جنوبی که وقتی متوجه شدند رئیس جمهور خلاف کرده با او برخورد کردند. روحیات، افکار، خواست‌ها و پایگاه اجتماعی نخبگان یک کشور، سرنوشت آن را تعیین می‌کند.
 
جامعه و حکومت قانون یا مدرن شدن یک تصمیم است. بی عدالتی، فساد مالی، رانت، ورود عده‌ای خاص به حوزه‌های دولتی و کتمان واقعیت‌ها از جمله زمینه‌هایی بودند که باعث شدند تا سیستم پهلوی دوم علی رغم کارهای عمرانی نتواند تداوم پیدا کند. وقتی جامعه مدرن می‌شود که دولت و نخبگان سیاسی بخواهند مدرن شوند و سیستم قانونی را نهادینه کنند. جامعه در عصر مجازی سریع متوجه می‌شود که آیا قانون برای همه است یا عده‌ای. برای شناخت یک جامعه و حکومت و آیندۀ آن باید اول سراغ نخبگان سیاسی و درجۀ رعایت قواعد و قوانین از سوی آن‌ها رفت. آلمان، سوئیس، ژاپن، سنگاپور، کره‌جنوبی، کانادا، نروژ، سوئد و دانمارک نمونه‌های بارز هستند. هیچ اتفاقی در طبیعت تصادفی نیست. رعایت قواعد پاسخ می‌دهد. ثروتمند شدن در آلمان با قاعده است و نه رانت. بخش حقوقی دفتر صدراعظم آلمان، مهم‌ترین بخش از حاکمیت این کشور است زیرا هر تصمیم و عملی باید با تأیید بخش حقوقی انجام شود. اگر بخش حقوقی غفلت کرد حتی یک خبرنگار می‌تواند توجه همه را به نقض قانون جلب کند. رمان‌نویس روس هم همین را می‌خواهد. او نمی‌گوید ثروتمند نشوید بلکه با رعایت قاعده به ثروت برسید و این فرصت برای همه فراهم باشد.

 
نکته علمی آخر: در تمامی کشورهایی که مدرن شده‌اند و حکومت قانون تشکیل داده‌اند، نخبگان سیاسی به لحاظ احساسی، عقلی، وجدانی و تاریخی، تعلق خاطر عمیقی به کشور، خاک و وطن دارند.
{به قلم دکتر محمود سریع القلم}
۰۹ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۳
بدمست .

گفتم: یه پسر ده ساله، پای کوره آجر پزی، دمای 40-50 درجه اینجا، فقط روزی پونزده تومن؟ انصافه؟

گفت: بیشتر بش بدم خرج شیره باباش میشه، کمتر بش بدم، خواهر هشت سالشم فردا باش میفرستن سر کوره، بگم نیاد دیگه، باس فردا صورت کبود و تن آش و لاششو ببینم که داره در به در یه جا دیگه دنبال کار میگرده.

گفتم: بهزیستی چی؟

گفت: هههه، برو دنبال زندگیت عمو، از خونتون خیلی دور شدی!

۲۶ نظر ۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۷
بدمست .

دو سه روز پیش مرکز پژوهش های مجلس یه آماری رو منتشر کرد، که تکاندهنده بود واقعا. یه کار پژوهشی انجام شده بود راجع به بهداشت روان و درصد اختلالات شایع روانی در بین ایرانیان. آمار حاکی از این بود که بین 20 تا 25 درصد ایرانیان دچار اختلالات روانی هستن. یعنی از هر 4 نفر، یک نفر. البته اختلالات روانی شامل خیلی چیزها میشه، از افسردگی گرفته تا اختلالات خواب و وسواس و ... و درصد کسایی که کنترل روانی  به معنای واقعی ندارن به 1 تا 2 درصد محدود میشه. اما همین آمار هم واقعاً جای تامل داره به هر حال.

این داستان وقتی هولناک تر و تکاندهنده تر میشه که این  آمار موضوع بهداشت روان رو قرار بدیم در کنار آمار موسسه گالوپ که از قضا اون هم چند روز پیش منتشر شده و راجع به عصبانی ترین کشورهای دنیاست.

و حالا حدس بزنید چه کشوری در صدر این لیست قرار داره؟ احسنت! مثل خیلی از "رکوردها" و "ترین های" دیگه ما اینجا هم اول هستیم! عصبانی ترین کشور دنیا. سال پیش عراق در رتبه نخست قرار داشت و ما امسال با پشتکاری مثال زدنی تونستیم جای عراق رو در صدر جدول بگیریم. حالا اینکه چرا دو تا کشور شیعه اینقدر برای صدر نشینی با هم رقابت دارن، بماند!

اگر بگیم غرض ورزی استکبار جهانی باعث شده که جای ما در صدر جدول باشه و در نظر سنجی گالوپ خیلی از فاکتورهای اجتماعی ایران و شرایط اقتصادی و سیاسی و اقلیمی خاص مردم ما درش لحاظ نشده باید بگم ممکنه حق با شما باشه ولی تمام این داستان ها برای 148 کشور شرکت کننده یکسان بوده و در بهترین حالت ممکنه جای مارو با کشور دهم عوض کنه!

خوب ما داریم در کشوری زندگی میکنیم که 20 میلیون از مردمش اختلالات روانی دارن(داشتن اختلال روانی الزاماً به معنی این نیست که افراد نتونن زندگی روزمره داشته باشن و حتما باید در تیمارستان بستری باشن) و در ضمن یکی از عصبانی ترین کشورهای دنیا هم هستن! و این اگر فاجعه نباشه در بهترین حالت باید یک زنگ خطری جدی باشه!

فهمیدن این داستان البته به این همه داستان و آمار هم احتیاجی نداشت!

از برخورد دو تا راننده تو چهار راه یا تو یه صحنه تصادف،

از نزاع های انفرادی و دسته جمعی تو خیابون که دیگه برامون عادی شده،

از برخورد یک کارمند با یک ارباب رجوع تو شهرداری،

از برخورد یک کارفرما با یک کارگر ایرانی/افغانستانی توی یک کارگاه ساختمونی،

از برخورد دو تا دوست حتی،

از برخورد سیاسیون، وکلا و قضات ما،

از فحش ها و دری بری های توی فضای مجازی و زیر پیج بازیگرها و ورزشکارها و سیاسیون،

وحتی از  همینجا،  از جواب های بلاگرها بهم دیگه تو کامنت هاشون،

میشد تمام این داستان رو فهمید، اما واقعا چی شد که ما به اینجا رسیدیم؟! این  حجم خشم فروخفته از کجا ناشی میشه؟

برادر/ خواهرِ، آریایی/ ارزشی/حزب اللهی از کِی ما یک آتشفشان متحرک آماده انفجار شدیم؟!

۲۰ نظر ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۱:۰۴
بدمست .

فصل 7- قسمت اول

۱۸ نظر ۲۶ تیر ۹۶ ، ۱۳:۰۷
بدمست .