بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

25 فروردین روز بزرگداشت عطار

پنجشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۶:۱۹ ب.ظ

و گفت: بیزارم از آن خدای که به طاعت من از من خشنود شود و به معصیت من از من خشم گیرد پس او خود در بند من است تا من چکنم. نه بلکه دوستان در ازل دوستانند ودشمنان در ازل دشمنان.

 *ذکر شیخ ابوبکر واسطی در تذکرالاولیا 

۹۶/۰۱/۲۴

نظرات (۱۶)

👌👌👌
خیلی خوب بود...
پاسخ:
سپاااااس ✌✌✌
عطار هم اهل دل بوده پس !
پاسخ:
خود دل بوده اصلا
(-:
پاسخ:
خدایش بیامرزد
روحت شاد عطار!
یه کامنتی نوشتم پرید

روزش مبارک 
واقعا آدم نیستن این عطار مولانا حافظ سعدی خیام
امروز کلی به مولانا بد و بیراه گفتم یه جاهایی از خوندن شعراش هنگ میکردم
همش میگفتم ب مولانا توردی 
حضرته واقعا
پاسخ:
هفت هشت قرن پیش چجوری اخه,اینا شهود داشتن,از درک بشر خارجه واقعا
سلام
نمیدونم چرا یاد این بیت افتادم!

من مرغ لاهوتی بدم، دیدی که ناسوتی شدم
دامش ندیدم ناگهان، در وی گرفتار آمدم
پاسخ:
در وی گرفتااار آمدممم
یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم
تا که رسیدم بر تو از همه بیزار شدم
به قول بانو پروین

عارفان علم و عمل پیوسته اند
دیده اند اول سپس دانسته اند
پاسخ:
دقیقا جنس درک و فهمشون انگار یه چیز دیگست
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۳۵ لافکادیو ‌‌
این بنده خدا رساله نداره؟
:)
پاسخ:
رساله فقط رباعیات خیام, والسلام 
:))))))
واقعا بیزارم از چنین خدایی
پاسخ:
کی از یک خدای مریض خوشش میاد؟! بجز یک مریض؟!
جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد
جولانگه جلالت در کوی دل نباشد
جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد

روحش شاد..
پاسخ:

نقلست که شبی نماز همی کرد آوازی شنود که هان بوالحسنو خواهی که آنچه از تو می‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند شیخ گفت: ای بار خدایا خواهی تا آنچه از رحمت تو می‌دانم و از کرم تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند آواز آمد:" نه از تو نه از من."

ویکبار می‌گفت: الهی ملک الموت را به من مفرست که من جان بِوِی ندهم که نه ازو ستده‌ام تا باز بدو دهم من جان از تو ستده‌ام و جز تو به کسی ندهم.

(از کرامات ابوالحسن خراقانی به زبان عطار در تذکرالاولیا)

 

۲۵ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۱۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم...
پاسخ:
هفت شهر عشق یا هفت وادی از منظر خود عطار:
گفت ما را هفت وادی در ره استچون گذشتی هفت وادی، درگه است
هست وادی طلب آغاز کاروادی عشق است از آن پس، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفتپس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاکپس ششم وادی حیرت صعب‌ناک
هفتمین، وادی فقر است و فنابعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی، روش گم گرددتگر بود یک قطره قلزم گرددت
به وبه وبه 
مرسی :)
پاسخ:
قربانتتتت
:)))
چه فایده که تاریخم خوندیمو دیدیمو درک کردیمو محکوم به تکرار هستیم همچنان اونم با دانایی!!!

کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد
باعث رنج و فریبم نمیشد
آخه هوشیاری غم بزرگیه
کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد
پاسخ:
کاشکی...
کاشکیییی...
اون قسمت از تاریخ که باعث نابودی زندگی ما شد رو که خودمون توش دخالتی نداشتیم چون اغلب یا بچه بودیم یا به دنیا نیومده بودیم
می مونه این قسمت تاریخ واقعا برام سواله که چیکار کنیم؟ باز بریزیم تو خیابون وهیچ به هیچ
این روزا خیلی بهش فکر میکنم وبه نتیجه نمی رسم
پاسخ:
اره,چون باید سوخت و ساخت!
مرگ ملت ‌ها زمانی فرا می‌ رسد
که بزرگان مردم،
به پرسش‌ های جدید آن ها
پاسخ های کهنه می‌ دهند !
 ویل دورانت

ملت ما خیلی پیش از اینها مرده بود......
پاسخ:
اررره دقیقا,
یا بهتره بگیم خودکشی کرده!
اقا این کامنت ما اینجاها بود شما ندیدیش؟
پاسخ:
این اولین کامنت شماست قربان,
چیزی غیر این نبود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">