بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

بدمست

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

دنیا جای بهتری خواهد بود اگر ...

دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۴ ب.ظ

 

استاد نازنینی داشتیم در دوران دانشجویی. تلاش می‌کرد حرف‌های درشت اجتماعی را به گونه‌ای با شوخی و خنده

 بیان کند که آدم لذت ببرد. روز اول کلاس، آمد روی صندلی نشست و بی‌مقدمه و بدون حال‌و‌احوال‌پرسی رو به

 یکی از پسرهای کلاس کرد و گفت: "اگه امروز که از خونه اومدی بیرون، اولین نفر تو خیابون بهت می‌گفت 

زیپت بازه، چی کار می‌کردی؟" پسره گفت: "زود چک‌اش می‌کردم." استاد گفت: "اگر نفر دوم هم می‌گفت زیپت

 بازه، چطور؟" پسره گفت: "با شک، دوباره زیپم رو چک می‌کردم." استاد پرسید: "اگر تا نفر دهمی که 

می‌دیدی، می‌گفت زیپت بازه، چطور؟" پسره گفت: "شاید دیگه محل نمی‌ذاشتم." استاد ادامه داد‌: "فرض کن 

از یه جا به بعد، دیگه هرکی از جلوت رد می‌شد، یه نگاه به زیپت می‌انداخت و می‌خندید. اون موقع چی‌کار 

می‌کردی؟" پسره هاج و واج گفت‌: "شاید لباسم رو می‌انداختم روی شلوارم." استاد با پرسش بعدی، تیر خلاص 

رو زد : "حالا اگر شب، عروسی دعوت باشی، حاضری بری؟" پسره گفت: "نه! ترجیح می‌دم جایی نرم تا 

بفهمم چه مرگمه." استاد یهو برگشت با حالتی خنده‌دار گفت: "دِ لامصبا! انسان این‌جوریه که اگر هی بهش

 بگن داری گند می‌زنی، حالا هرچی باشه، باورش می‌شه داره گند می‌زنه. امروز صبح سوار تاکسی شدم، راننده از 

کنار هر زن راننده ای رد می‌شد، کلی بوق و چراغ می‌زد. آخر سر هم با صدای بلند داد می‌زد که: "بتمرگ تو

 خونه‌ات با این دست فرمونت." خب این زن بدبخت روزی ده بار این رو از این و اون بشنوه، دست‌فرمونش خوب

 هم که باشه، اعتماد به نفسش به فنا می‌ره! پس‌فردا می‌خواین ازدواج کنین، دوست دارین شریک زندگی‌تون یه

 دختر بی‌اعتماد‌به‌نفس باشه یا یکی که اعتمادبه‌نفسش به شما انرژی بده؟" بعد برگشت رو به همه کلاس و

 گفت: "حواس‌تون باشه! اگر امنیت هر آدمی رو از میون ببرین، نه تنها خدا طعم شیرین زندگی رو بهتون حروم

 می‌کنه، جهانی رو که توش قراره زندگی کنین رو هم خراب می‌کنید." دو سال بود دانشجو بودیم، هیچ‌وقت 

نشده‌ بود این‌جوری به قضیه نگاه کنیم. یادم میاد بهترین تعاملات دانشجویی زندگی‌مون، بعد از کلاس اون استاد 

شروع شد؛

تعاملاتی با بیش‌ترین تلاش برای ساختن و نگهداری امنیت آدمای دور و برمون. جهانی که برای زنان جای بهتری

 باشد، آن جهان برای مردان نیز جای بهتری خواهد بود.  هموطن عزیز! اصلاح جامعه از من و تو آغاز می‌شود!

** این متنو تو اینستاگرام یکی از دوستان خوندم، نویسنده اصلیشو هر چی سرچ کرم پیدا نکردم، که رفرنس بدم، چون خیلی دست به 

دست شده بود.

 

۹۵/۰۹/۰۸

نظرات (۱۰)

وچقدر هم ماها بخاطر حرفهای مردم زندگیمون رو به گند کشیدیم
پاسخ:
دقیقا, خیلی طول میکشه آدم یادبگیره, چجوری با حرف مردم برخورد کنه !
۰۸ آذر ۹۵ ، ۱۴:۱۲ نویسنده ....
عاااالی بود جناب بدمست:))
پاسخ:
سپاس
۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۰ اینجانب ..
اگه بتونیم بی تفاوت رد شیم از قضاوت دیگران که زندگی خوبی داریم و گرنه که روزمون با تفکر دیگران شروع و تموم میشه.
این مملکت که داره امنیت از زنان جامعه اش میگیره پس هیچ کسی امنیت نداره .
جامعه من به زن ارزش نمیده چه برسه به امنیت.

پاسخ:
جامعه ما خیلی وقته مریضه,مریضیشم هر روز وخیم تر میشه
جاهای دیگه رو نمیدونم اما ایران خودمونو خوب میدونم که نه جای امنیه برای خانومها علی الخصوص ونه جای آرومی ونه جایی که بشه حتی راحت مرد چه برسه که راحت زندگی کرد وقتی که یه ساعت میری بیرون واز همون دم در شروع میشه تا برگردی واز اعصاب جنگ زده ت چیزی باقی نمی مونه...از تاکسی بگیر تا مغازه و همسایه و مردمی که نمی شناسی اما سر میکنن تو پاچه ت ودیگه خودت بهتر میدونی چه خبره؟!

با اون قسمت حرف استاده خیلی حال کردم که گفت: اگر امنیت هر آدمی رو از بین ببرین ....
پاسخ:
در عوضش امنیت داریم, البته خانوما اینم ندارن فک کنم
:((
جدی که نگفتی امنیتو؟!

پاسخ:
نشنیدی مگه؟!
سوسکه به باباش میگه: بابا ما چرا تو چاه زندگی میکنیم؟!
باباش میگه: عزیزم اشکال نداره که تو گه زندگی میکنیم، عوضش امنیت داریم!!
:)))
۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۰:۵۵ نار خاتون
چرا چرا...خانومام غرق امنیتن:)))
پاسخ:
:))))
۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۸:۳۸ نیمه سیب سقراطی
از اینا که بگذریم ! من با خوندنش یاد اون‌خاطره مستر هیژده افتادم‌که خودش با لهجه بامزه توی رادیوش تعریف میکرد که اون دبیر ریاضی [ آقای ت ؛) ] بهش گفت چیه چرا میخندی ؟ زیپم بازه ؟
و دقیقا زیپش باز بود بدبخ :)))
پاسخ:
خیلی کثیف بود اون معلم ریاضیه,اه
:))
ببین کی برگشته ؟! :))
تو اخرین پست مهرا یادم به تو افتاد (سیگار تو روز بارونی) 
گفتم همیشه میگفت نوشتن مثل سیگار استراحت داره ولی ترک نه 
به هر حال خوشحالم که برگشتی 
پاسخ:
ما هم خوشحالیم که در جمع شماییم،
یکی یکی دوستان و پیدا میکنیم...
دقیقاً، نوشتن مث سیگاره، استراحت داره ولی ترک نع!
:))
عمو جان چقددددددد خوب بود این چقددددددددد.جا داره یه اشاره ی کوتاه و گذرایی کنم به کتاب چهار میثاق که یه جاهاییش مضمون مشابه این داشت و چقد قشنگ مثال زده چقد و اخرشم خوش برگشتی به بیان عمو جان
پاسخ:
قربانتتتت,
ما هم خوشحالیم که در جمع شمایم دوباره
:))
کی برگتشتی؟ :|
من از همون موقع که دیگه رفتی وردپرس نخوندمت تا امروز صبح که تو پیوندهای هولدن دیدمت ...
خوش حالیم از حضوزت بدمست :)

++این متن عالی بود...مثل همون جریان سخیف توی دروس...که میگن پسرا ریاضی فیزیک و کلا فهمیدیاشون از دخترا بهتره ...دخترا تو حفظ کردنی قوی ترن !!!!!
پاسخ:
سلام بر مهندس مدیررر
تازه برگشتم، ما هم از دیدن دوباره دوستان بسی خوشحالیم
+ تو جامعه ای که زن تضعیف بشه، تو سری خور بشه، ماشین آشپزی و تولید بچه بشه، انحطاط آغاز میشه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">